آوان اس ام اس
شماره ارسال اس ام اس به آوان اس ام اس : 09366434990
با شادی پریدم تو بغل مادرم و ساک پر از پول رو دادم بهش ، مادرم گریست و دعا کرد ، خواهرم روی تخت بیمارستان زیر سرم اشک شادی ریخت و داداش کوچکم دستم رو بوسید . 
پول زیادی بود ، همه بدهی ها رو می تونستم با اون بدم ، تازه وضع زندگی مون هم بهتر می شد . 
از در خونه که وارد شدم از حال رفتم، تازه داشتم زندگی با یک کلیه رو تجربه می کردم .



طبقه بندی: حوادث خواندنی و جالب،  داستان های عاشقانه،  خاطرات جالب، 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 خرداد 1388 توسط روناش | نظرات ()

یك پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیكی یك دبیرستان خرید. یكی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش میرفت تا این كه مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی كلاس‌ها سه تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی كه بلند، بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی را كه در خیابان افتاده بود شوت می‌كردند و سر و صدای عجیبی راه انداختند. این كار هر روز تكرار می شد و آسایش پیرمرد كاملاً مختل شده بود. این بود كه تصمیم گرفت كاری بكند. 
روز بعد كه مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این كه می‌بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم كه به سن شما بودم همین كار را می‌كردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بكنید. من روزی 1000 تومن به هر كدام از شما می دهم كه بیایید اینجا، و همین كارها را بكنید.» 
بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: « ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی‌تونم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشكالی نداره؟» 
بچه ها گفتند: « 100 تومن؟ اگه فكر می‌كنی ما به خاطر روزی فقط 100 تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت كنیم، كور خوندی. ما نیستیم.» 
و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد. 
شما چه تفسیر مدیریتی یا سازمانی از این حكایت دارید؟




طبقه بندی: مطالب خواندنی،  حوادث خواندنی و جالب،  خاطرات جالب، 
برچسب ها: حکایت اموزنده،  
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 خرداد 1388 توسط روناش | نظرات ()
یه كلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن. كلاغه سفارش چایی میده. چایی رو كه میارن، یه كم شو می خوره، باقیشو می پاشه به مهموندار!
مهموندار میگه: چرا این كارو كردی؟ 
كلاغه میگه. دلم خواست، پررو بازیه دیگه، پررو بازی! 
چند دقیقه می گذره، باز كلاغه سفارش نوشیدنی میده. باز یه كم شو می خوره، باقیشو می پاشه به مهموندار! 
مهموندار میگه: چرا این كارو كردی؟ 
كلاغه میگه دلم خواست. پررو بازیه دیگه، پررو بازی! 
بعد از چند دقیقه كلاغه چرتش می گیره. خرسه كه اینو می بینه، به سرش میزنه كه اونم یه خرده تفریح كنه... 
مهموندارو صدا می كنه، میگه یه قهوه براش بیارن. قهوه رو كه میارن. یه كم شو می خوره، باقیشو می پاشه به مهموندار. 
مهموندار میگه: چرا این كارو كردی؟ 
خرسه میگه: دلم خواست پررو بازیه دیگه. پررو بازی! 
اینو كه میگه، یهو همه مهموندارا می ریزن سرش و كشون كشون تا دم در هواپیما می برن كه بندازنش بیرون. خرسه كه اینو می بینه شروع به داد و فریاد می كنه. كلاغه كه بیدار شده بوده، بهش میگه: آخه خرس گنده تو كه مثله من بال نداری مگه مجبوری پررو بازی دربیاری!!





طبقه بندی: مطالب خواندنی،  داستان های عاشقانه،  خاطرات جالب، 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 خرداد 1388 توسط روناش | نظرات ()
ترم اول(ترم جو گیریدگی): 
الو سلام مامانی.منم هوشنگ.وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو.وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن - و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه..راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشه! لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!! پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان! 

ترم 2(ترم عاشق شدگی):
آه ای مریم.ای عشق من.همه زندگی من.می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با تمام وجود عزیزم.همه پول و سرمایه من متعلق به توست.بدون تو این دنیا رو نمی خوام.کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم...امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس میدرخشیدی تماشا می کردم...

 ترم 3(ترم افسردگی):
الو مامان سلام.مریم منو ول کرد و گذاشت رفت! مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه .ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.مامان من این زندگی رو نمی خوام..... 

ترم 4(ترم زرنگ شدگی):
الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوی من.بیا ببینمت قربونت برم...مهشید جون من پشت خطی دارم .مامانمه.بعداً بت زنگ میزنم....... 
الو به به سلام چطوری ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم.. پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟ به خدا منم دلم یه ذره شده واست.باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو.... 

ترم5 (ترم مشروطه گی):
الو سلام استاد! قربون بچه ات دارم مشروط میشم.2 نمره بم بده.به خدا دیشب بابابم سکته کرد . مرد. مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه. منم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ....قول میدم جبران کنم.... 

ترم 6(ترم ولخرجیدگی) : 
الو مامان من خونه می خوام ! راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!! 

ترم7 (ترم پاتوقیده گی):
سلام داش مصی! حاجی دمت گرم امشب بساز ما رو .از اون پنیر شیرازیای ردیف بیار که مهمون دارم. 3 صوت هم آیس بیار می خوایم فضا پیمایی کنیم.نوکرتم.آقایی 

ترم8 (ترم فارغ التحصیلگی):
الو سلام خانم.واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا.... 




طبقه بندی: مطالب خواندنی،  خاطرات جالب،  مطالب طنز، 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 خرداد 1388 توسط روناش | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
مطالب اخير
آرشيو مطالب
نويسندگان
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
صفحات جانبي
ابر برچسب ها
آمار سايت
بازديدهاي امروز : نفر
بازديدهاي ديروز : نفر
كل بازديدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

وضعیت یاهو
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
رتبه سنج گوگل